۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

آقای هاشمی؛هر كسی آن درود عاقبت كار كه كشت


آقای هاشمی رفسنجانی بهرمانی اینروزها فعالیت خاصی ندارد.فقط گهگاهی از مقام رهبری تعریف و  تمجید میكند تا از قافله مداحان عقب نیفتد.اكثر اوقاتش را صرف نگارش خاطرات و دیدن آلبوم عكسها میكند.عكسهایی كه بخشی از تاریخ این مرز و بوم است.عكسهایی كه در كنار همرزم سابقش آقای خامنه ای دیده میشود بیشتر از همه عكسها برای هاشمی معنا و مفهوم دارد.براحتی نمیتواند از كنار این عكسها برود.تاملی میكند و به فكر فرو میرود.یاد روزهای داغ تابستان 58 می افتد.آنروزها دولت نازك نارنجی مرحوم بازرگان سركار بود و هاشمی بیاد جلسات پنهانی اس با اعضای حزب جمهوری اسلامی می افتد كه برای شكستن كمر دولت موقت تشكیل میشد.ولی بعد از اتمام این جلسات هاشمی،خامنه ای را نگه میداشت تا خصوصی تر با هم گپ بزنند.شاید بین افراد حزب كسانی باشند كه نقش جاسوس را بازی كنند.از بازرگان میگفتند و كابینه لیبرالش كه با اندیشه های امام و حزب جمهوری اسلامی همخوانی نداشت.توطئه برای زیر آب بردن سر بازرگان كه تلاش میكرد انقلاب را به سرمنزل مقصود برساند.تلاشها به نتیجه رسید و بازرگان استعفا داد.ولی گویی بازرگان و دار و دسته اش ول كن معامله نبودند.این بار بازرگان نماینده مردم تهران در مجلس شد و نطق های آتشینش لرزه بر اندام هاشمی و خامنه ای انداخت. در آن روزها که مقارن با جنایات و ترورهای کور و بعضا هدفدار بعضی از اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، از جمله بمبگذاری های هفتم تیر و هشتم شهریور و به شهادت رسیدن جمع کثیری از مردم کوچه و بازار و تعدادی از مسئولان و نمایندگان مردم در مجلس و متقابلا اعدام های گسترده و میل شدید حاکمیت به یک‌دست شدن کامل بود، کمتر کسی جرئت می کرد تا برخلاف عقاید مانوس و جریان و فضای حاکم موضعگیری نماید. در این میان بازرگان از معدود کسانی بود که همچنان بر روی اصول و مواضع خود اصرار می ورزید و هرگاه مجالی می یافت مشفقانه به نقد عملکرد هیات حاکمه می پرداخت و بی پروا آنچه را که خود درست می پنداشت بیان می کرد.
در یكی از جلسات پنهانی هاشمی با خامنه ای از خلخالی هم دعوت شد تا بیاید و نقش "چاقوكش"مجلس را برعهده بگیرد،شاید نتیجه بدهد و بازرگان ساكت شود.
تاریخ 15 مهر 1360، بازرگان نطقی را در مجلس ایراد کرد که واکنش های تندی را به همراه داشت. نطق پیش از دستور بازرگان که در جلسه 221 ایراد گردیده به شرح زیر است:
"بسم الله والحمدالله والسلام علیكم- حمد بی پایان برای قادر منان و سپاس فراوان از رزمندگان دلاور خودمان با درود رحمت بر شهیدان فداكار كه بیش از یكسال در جبهه هایپ جنوب و غرب كشور در برابر دشمن نابكار بزرگترین افتخار را به رهبری امام خمینی برای ملت بپا خواسته ایران فراهم كردند و اخیراً علیرغم گرفتاری های داخلی و دسیسه های خارجی به پیروزی های امیدآفرین نائل شد ه اند.
بسم الله الرحمن الرحیم- لَئن بسطت الی یدك لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیك لا قتلك انی اخاف الله رب العالمین
آنچه در چند دقیقه آینده خواهید شنید نه سخنی است سیاستمدارانه و نه لایحه ای دفاعیه، درد دلی است از قلبهای سوخته و استغاثه از جانب كسی كه قبول دارید سالهای طولانی از عمر پرفراز و نشیب خود را در آرزوی آزادی و استقلال ملت عزیز ایران و عدالت و اسلام و به جای اختناق و اسارت و جور و كفر به سر برده تلاش ها و توفیق ها داشته، محرومیت ها چشیده و در آستانه انقلاب لبیك اجابت به رهبران گفته، صادقانه و فداكارانه همكاری و سپس قبول مسئولیتها بنا به دعوت معضم له كرده است، حالا هم كه به آخرین روزهای زندگی رسیده و در اشتیاق لقاءالله است با صبر و سربلندی تهمت ها و تهدیدها را كه پاداش انقلابی خدمت و صراحت یا اغوای مغرضین است، تحمل می نماید.
اگر انگیزه ام در سی، چهل سال گذشته مال و مقام و ریا بوده این عرایض را هم به همان حساب بپذیرید و با استماع و سكوت كوتاهی كه خواهید داشت بر من منت بگذارید ولی اگر همیشه روی عقیده و وظیفه و لااقل باحسن نیت عمل می نمود ه ام حالا هم خارج از آن خط قدم برنمی دارم و قبلاً از عنایتتان تشكر می نمایم.
بنا به وظیفه نمایندگی مردم تهران و مراجعات و انتظارات جمع كثیری از هموطنان به مصداق فرمان: "یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رساله و الیه یعصمك من الناس"، احساس  مسئولیت و رسالتی از جانب بندگان خدا كرده ام و با توكل به پروردگار علیم حكیم مبادرت به رساندن آنچه در زبان و دل و حقوق آنها است می نمایم. امیدوارم در پیامم حق و حقایقی وجود داشته و با خواهران و برادران ایمانی در مجلس و در خارج روبرو كنم كه دستورِ "وذكر فان الذكری تنفع المؤمنین" تحقق مطلوب پیدا كند.
این احساس مسئولیت و وظیفه نه تنها در برابر موكلین و هموطنان است بلكه در برابر انقلاب و جمهوری اسلامی ایران كه با عشق فراوان سهم ناچیزی در بنیانگذاری و پیروزی اولی و اعلام و استقرار دومی داشته و سوگندی كه به حفظ قانون اساسی خورده ام نیز می باشد. همچنین برای حیثیت و توفیق رهبری انقلاب در به ثمر رساندن صحیح و كامل آن به سود ایران و اسلام.
با كمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرار كنیم كه آتشی هولناك در كشور عزیزمان شعله كشیده، خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده، كمتر كسی است كه در صدد خاموش كردن آن برآید . بعضی می كوشند آتش را افروخته تر ساخته بر خرمن طرف مقابل بیندازند ... همه بلعیده می شوند، حوزه های علمیه از گل های سرسبدٍ خود خالی می شود كه "اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیئ" ، برادران ارزنده و غیرقابل جبرانی از مسئولین دولتی و لشگری و از سپاه و كمیته به شهادت می رسند، به همراه جان ها اثاث و دارائی ها از بیت المال و از ملت به هدر می رود، افرادی بی گناه در معابر و منازل كشته و معلول می شوند و همچنین نونهالان دختر و پسر و كسان وابسته و هوادار یا بركنار كه در درگیریهای خیابانی و دادگاههای انقلابی قربانی التقاط و انحراف یا انتقام می گردند. نونهالانی كه هر چه باشد جگرگوشگان و پرورش یافتگان امیدِ این مملكت بوده عاشق وار یا دیوانه وار،فداكار یا گناهكار در طاس لغزنده ای افتاد ه اند.
در حالی كه هر طرف گروه مقابل را منافق یا مرتجع و ضد اسلام و عامل امپریالیسم می خواند، نه روحانیون ارجمند و مكتبی های غیرتمندمان از امریكا وارد شده اند و نه جوانان جانباز در خانواد ه های امریكایی زائیده و بزرگ گشته اند كه بتوان مزدورشان خواند! پس چرا اینسان ریختن خون یكدیگر را مباح و بلكه واجب می شمارند؟!
تا این قسمت از نطق بازرگان مرتبا با جنجال آفرینی عده ای از نمایندگان و شعارهای "مرگ بر بازرگان" قطع می شد اما هنگامی که پاراگراف "مصیبت بارتر از همه و حاصل خشونت ها و بی رحمی ها افزوده شدن ناراضی ها و انتقام خواهان و برگشت كنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام كه در دنیا لكه دار می شود." قرائت شد، تشنج هم در مجلس به اوج خود رسید و بعضی از نمایندگان از جمله آیت الله خلخالی بسوی بازرگان هجوم آوردند و رفسنجانی رئیس مجلس دستور قطع بلندگو را داد.
بازرگان که در محاصره انبوه نمایندگان مهاجم قرار گرفته بود از جایگاه نطق به زیر کشیده شد و نطقش ناتمام ماند و به ناچار اندوهگین در صندلی خود مستقر شد. با این وصف باز نمایندگان معترض او را رها نکرده و با احاطه کردن وی با داد و فریاد و پرخاشگری، انواع توهین ها و الفاظ ركیك را نثارش کردند!
به هر روی پس از نطق نیمه تمام بازرگان، در داخل و خارج از مجلس هجمه علیه وی همچنان ادامه یافت و حتی عده ای در خیابان های اطراف مجلس علیه آنمرحوم دست به تظاهرات زدند .
در این میان مطبوعات نیز بیکار ننشستند و روزنامه های كیهان و جمهوری اسلامی با نوشتن مقاله هائی بر ضد بازرگان آتش بیار معرکه شدند.
روزنامه كیهان كه در آن زمان تحت سرپرستی آقای سید محمد خاتمی(رئیس جمهور پیشین و نماینده وقت مردم اردکان در مجلس) اداره می شد،‌ فردای آنروز در واکنش به نطق همکار خود مهندس بازرگان، طی سه روز یعنی 16 ،‌ 18 و 19 مهرماه سر مقاله های کیهان را به نقد و تحلیل مواضع مهندس بازرگان اختصاص داد.
قسمت هائی از یادداشت های خاتمی که با عناوین "مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان" و "چه كسی آمریكایی است؟" منتشر شد.جالب اینجاست كه سید محمدخاتمی در این یادداشتها سابقه مرحوم مهندس بازرگان را به سخره گرفته در حالیكه در طول سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، که با اوج مبارزات مردمی همراه بود، خاتمی خود در خارج از کشور امامت مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشت!
مجید انصاری(اصلاح طلب)خطاب به مهندس بازرگان: اگر جرات داری در نماز جمعه شركت كن. شنیدن مزخرفات او اشكال شرعی دارد.
تهدید و اهانت به بازرگان به داخل مجلس محدود نشد و در خارج از آن هم از طریق تریبون های مختلف ادامه یافت؛
عطا‌الله مهاجرانی نماینده دوره نخست مجلس نیز طی یادداشتی در روزنامه اطلاعات این نطق بازرگان را در راستای همکاری با صدام و به منزله بمباران پشت جبهه ها خوانده و نوشت:"عراق جبهه‌ها را بمباران می‌کند، بازرگان پشت‌ جبهه‌ها را"
آقای هاشمی رفسنجانی اما بغیر از بازرگان،نقش اساسی در حذف مخالفان رژیم داشت.ایشان لقمه گلوگیر"رهبری خامنه ای"را در سفره مردم گذاشت.بختیار تنها رهبر شجاع اپوزیسیون را به قتل رساند.احمد خمینی را به ملكوت اعلی فرستاد و دوران خونبار خفقان در دهه  60 و اوایل دهه 70 براه انداخت.تورم 50 درصدی دوران ریاست جمهوریش كمر مردم را شكستو دهها جنایت دیگر كه تنها گذشت زمان میتواند برملا سازد.زمانی را بیاد می اوریم كه جوانان پاك ایران زمین به میدانهای نبرد با صدام اعزام میشدند و هاشمی پسرانش را به نروژ برای ادامه تحصیل میفرستاد.
آقای رفسنجانی این عكس را حتما به یاد دارد.آن خنده موذیانه كه برلبانت نقش بسته در واقع هم اكنون به گریه ای در غم فراق مهدی هاشمی كه آواره گشته و یارانت كه به تو نارو زدند تبدیل شده.دیگر نوه ات هم نمیتواند براحتی نفس بكشد.فائزه را به بند كشیده اند وبه محسن انگ دزدی میزنند و به عفت تهمتهای ناروا و به فاطی زور بازو نشان میدهند تا خدای نكرده فائزه وار سخن نراند.وچه تشابه عجیبی بین مهدی هاشمی از تبار منتظری با مهدی هاشمی از تبار بهرمان وجود دارد.شاید اگر دیر بجنبی سرنوشت مشابهی هم در انتظار او خواهد بود.آقای رفسنجانی  هر كسی آن درود عاقبت كار كه كشت.

صباغیان جزئیات درگیری های آنروز  را اینگونه شرح می دهد:
 "مشت محکمی از طرف آقای اسدی نیا به گردنم خورد و بقیه نمایندگان نامبرده روی سرم ریختند و مشت و لگد بود که نثارم می شد... دیدم آقای معین‌فر بر روی زمین افتاده بود؛ صورتش ورم کرده و آثار ضرب زیادی در پای چشمش دیده می شد و آقای هادی غفاری فحش های بسیار رکیک و زننده و ناموسی نثار ما می کرد. بالاخره با دخالت آقایان انصاری راد، احمد ناطق نوری، زائری، عزت الله سحابی از حمله نمایندگان که عبارت از آقایان اسدی نیا، عابدین زاده، هادی غفاری، الله بهداشتی، عزت الله دهقان و... بود، جلوگیری نموده و آقای معین‌فر و مرا از مجلس بیرون بردند. در همین موقع که از سالن مجلس خارج می شدیم، کسی از پشت سر با کف دست محکم به سرم کوبید؛ برگشتم دیدم آقای هادی غفاری است..."
هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از این رویداد اینگونه یاد می کند:
"سه شنبه 10 آبان 1362 در جلسه‌ علنی‌، آقای‌ [هاشم‌]صباغیان‌ [نماینده‌ تهران‌] در نطق‌ پیش‌ از دستور، با مظلوم‌ نمایی‌،جریان‌ برخورد  روز جمعه‌ را گفت‌ و آخر صحبت‌ او آقای‌ قره‌باغ‌ دخالت‌ کرد و دعوایشان‌ شد. به‌کتک‌ کاری‌ رسید. تریبون‌ را قطع‌ کردم‌ و پخش‌ از رادیو قطع‌ شد. آقایان‌ [علی‌ اکبر]معین‌فر و[هاشم‌] صباغیان‌ را به‌ اتاقی‌ منتقل‌ کردند و تحت‌ حفاظت‌ گرفتند. جلسه‌ را دوباره‌ شروع‌ کردم‌ وبرای‌ مردم‌ ماجرا را مختصرا توضیح‌ دادم." 
معین‌فر نیز حمله هادی غفاری را به شرح زیر توضیح می دهد:
"حضار جلسه ملاحظه کردند که حدود 10 نفر از نمایندگان محترم بر سر آقای صباغیان ریختند و با ضربات مشت و لگد ما را مضروب و مصدوم کردند. خصوصاً حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای هادی غفاری با خارج ساختن کفش از پای خود و کوفتن های مرتب بر سر و صورت و بدن اینجانب گوی سبقت را از دیگران ربودند. ایشان همچنین فحش های عرضی و ناموسی زن، مادر و خواهر نثار من کردند که مستوجب حد است."
و بالاخره مرحوم فخر الدین حجازی هم  که آنروزها طبع شعرش گل کرده بود، داستان حمله هادی غفاری به معین فر را در قالب شعر کوتاهی اینگونه به نظم در آورد:
"معین‌فر مقاوم چو پیلان مست/ به این سوی و آن سوی می برد دست
که ناگاه غفاری خشمگین/ برآورد دستانش از آستین
 بزد مشت بر کله چاق تن/ که خون از سرش گشت فواره زن"
نهضت آزادی در 62/8/12 طی نامه سرگشاده ای که به امضای آقایان یدالله سحابی، یزدی، صباغیان و مهدی بازرگان رسیده بود، خطاب به هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس نوشت:
"در بیاناتی که روز سه شنبه دهم آبانماه جاری هنگام نطق قبل از دستور و بعد از قطع اتصال رادیوئی مذاکرات مجلس، برای اطلاع عموم فرمودید، وضع ناگوار و شرم انگیزی که از ناحیه عده ای از آقایان نمایندگان علیه ناطق قبل از دستور، آقای مهندس هاشم صباغیان در مجلس برپا گردید و تفسیر و تعبیرهائی که شخصا ابراز داشتید، بناحق و من غیرواقع، نهضت آزادی را عامل و مسبب اصلی معرفی نمودید، در حالی كه در تمام اظهارات و هتاكی ها و حمله ها كه در قبال نطق نیمه تمام و كمتر از ده دقیقه آقای مهندس صباغیان، علیرغم قانون و اخلاق و آیین نامه اداری مجلس صورت گرفت و انعكاس خارجی یافت، جنابعالی در مقام ریاست و اداره مجلس كمترین ممانعت و مخالفتی به عمل نیاورده، با نظاره گری و سكوت خود صحه بر آنها گذاشتید . لذا بدین وسیله اعتراض خود را اعلام م ی داریم و در این مورد نیز مانند تعبیرهای ناروا و حق كشی هایی كه در مقا م ریاست مجلس و خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها نسبت به ما روا می دارید صبر می كنیم و قضاوت را به خدای احكم الحاكمین واگذار می نماییم"
روزنامه کیهان به مدیر مسئولی "سیدمحمدخاتمی" رئیس جمهور پیشین ایران نیز که در آنروزها به عنوان ارگان نیروهای خط امامی عمل می کرد، طبق عادت امروز خود، بدون آنکه جوابیه های اعضای نهضت آزادی را چاپ نماید، تنها مبادرت به انتشار اخبار و مطالبی می کرد که خوشایند مخالفین جریانات سیاسی دگر اندیش بود!
سانسور و انحصارطلبی و چاپ گزینشی اخبار و مقالات علیه نهضت آزادی و بی اعتنائی به جوابیه های ارسالی آنان به حدی گسترش یافت که نهضت آزادی طی نامه اعتراض آمیزی خطاب به "خاتمی" چنین نوشت:
"آقای خاتمی به عنوان برادر مسلمان به شما توصیه می کنیم دست از این سانسور‌ها و انحصارطلبی‌ها بردارید و به حق و قانون گردن نهید.


روابط خانوادگی خاندان رفسنجانی

حسین مرعشی (از طیف موسوم به اصلاح طلب، سخنگوی حزب کارگزاران رئیس دفتر رئیس جمهور و استاندار کرمان در دوران ریاست جمهوری هاشمی، نماینده مجلس ششم و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در دوران خاتمی) برادر عفت مرعشی(همسر حجت الاسلاماکبر هاشمی رفسنجانی) و دائی فائزه، فاطمه، یاسر، محسن و مهدی هاشمی رفسنجانی
-فائزه هاشمی رفسنجانی(از حزب کارگزاران و دبیركل سابق سازمان ملی المپیك) و فاطمه هاشمی(رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص و عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه)،خواهرانمحسن ‏هاشمی(رئیس شرکت متروی تهران)، مهدی هاشمی(مدیر ‏سابق موسسه بهینه سازی سوخت وزارت نفت) و یاسر هاشمی، همگی فرزندان حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی(رئیس اسبق مجلس، رئیس اسبق جمهوری و رئیس کنونی مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) و به ترتیب همسران حمید و سعید لاهوتی (فرزندان آیت الله حسن لاهوتی)
-علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل سابق شرکت پسته کرمان) برادر زاده حجت الاسلام هاشمی رقسنجانی
-محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مركزی حزب كارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی
محمد هاشمیان امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت، فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی
- حجت الاسلام حسین هاشمیان امام جمعه سابق رفسنجان، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد حجت الاسلام محمد صدوقی(شوهر خواهر محمد خاتمی)

نامه مهم منتظري درموردعملكردخاتمي:خاتمی باعملکرد دوپهلوی خودبه فرهنگ استبدادوخشونت مشروعیت داد


مدتی بود میخواستم در مورد خاتمی بنویسم.برخی از دوستان چنین می اندیشند كه بیان نكته ضعفهای رهبران اصلاحات فایده ای جز دلسرد كردن مردم از اصلاحات ندارد.من بارها در مورد اصلاحات مواضعم را گفته ام و نمی خواهم تكرار كنم.فقط یك جمله میگویم كه امید به اصلاح این رژیم كاری عبث و بیهوده است.
اما خاتمی؛مردی با عبای شكلاتی و چهره ای دوست داشتنی با افكاری روشنفكرانه و اصلاح طلب در درون حكومت.اما چه كسی بهتر از آیت االه منتظری میتواند او را توصیف كند.
آیت الله منتظری در مورد خاتمی گفتند:خاتمی با عملکرد دوپهلوی خود، حقیقت را قربانی مصلحت و به فرهنگ استبداد و خشونت مشروعیت داد!
نامه مهم  آیت الله منتظری به خاتمی كه  دفتر آقای خاتمی و حامیان وی تلاش کردند تا این نامه منتشر نشود،را در ادامه می آورم ولی قبل از آن به یازده سال قبل میروم و تیرماه داغ سال 78 كه كوی دانشگاه تهران شاهد هجوم اوباشان و قداره بندان رژیم اسلامی به سركردگی فرهاد نظری  بود و خون دانشجویان مظلوم بر كف خیابانهای تهران ریخته شد میزنم . سید محمد خاتمی ریاست جمهوری وقت نیز در مورد سردار نظریفرمودند: " سابقه سردار نظری روشن  و درخشان است و هیج مساله ای نباید باعث.خدشه دار شدن این سابقه شود. من هم معتقدم آنطور كه باید و شاید ادای حق نشد. اما این امر به هیج وجه به معنی تقصیر و گناه سردار نظری نیست وما باید رای دادگاه در مورد ایشان را مورد احترام قرار دهیم و اگر حرفی هست این است كه می بایست به دنبال مقصران اصلی یا قاصران بگردیم. من اگر جفایی كه به شخص ایشان شده متاثرم. اگر حقی ضایع شده است ما موظفیم آن را اعاده كنیم ولو اینكه دیگران پایمال كننده آن باشند. ( نامه شماره م/80-1981مورخ 29 خرداد سال 80)
و در جای دیگر در مورد نظری و در پاسخ به خبرنگار آفتاب : خاتمی در پاسخ به سوال دیگر خبرنگار ما در مورد اینكه آیا حاضر خواهید شد با سردار نظری مناظره كنید، با لبخند گفت: «ما مخلص سردار نظری هستیم و ارادت ویژه‌ای به وی داریم».
دهها مورد این چنینی از خاتمی سراغ دارم كه نشان از سست عنصری وی دارد.در آن شب سیاه و حوادث پس از آن حداقل دو نفر(شاید بیشتر)شهید شدند و دهها دانشجو زندانی و دهها دانشجو آواره و فراری خارج و دانشجویی بنام بهروز جاوید تهرانی بعد از 11 سال هنوز در زندان بسر میبرد و در آستانه مرگ قرار گرفته و خاتمی قربان صدقه سردار نظری میرود.
خاتمی میگوید برای این نتوانستم كار كنم كه هر نه روز یك حاشیه برای دولت ایجاد میكردند.خب اگر نمیگذاشتند كار كنی استعفا میدادی چرا ادامه دادی؟خاتمی نقش مهمی در سركار آوردن تحفه ارادان(احمدی نژاد)داشت.این بار خرداد 84 و رقابت كروبی و رفسنجانی برای كرسی ریاست جمهوری.مسئول برگزاری انتخابات وزارت كشور دولت اصلاحات.تقلب شبانه باعث حذف غیرمنتظره كروبی میشود و صدای پای طالبان به ناگاه به گوش میرسد و خاتمی در پاسخ به شكایت كروبی در مورد تخلف و تقلب گسترده از سلامت انتخابات دفاع میكند.
خاتمی پنج ماه پس از حادثه كوی دانشگاه در جمع دانشگاهیان گفت: من بعنوان فردی که خود را هنوز یک دانشجوی کوچک می دانم ، تقدیر خود را از همه دانشجویان به خاطر سکوتی که در سال جاری از خود نشان داده اند ، ابراز می کنم!
سردار نظری از اتهامات مبری شد و سربازی به خاطر دزدیدن ریش تراش!!! یك دانشجو مورد بازخواست قرار گرفت.و خاتمی هم از سكوت دانشجویان در مقابل جنایت دهشتناك ابراز خوشحالی كرد.
در ادامه برای شما دوستان عزیز نامه منتظری به خاتمی و لینك قربون صدقه رفتن خاتمی به سردار نظری و  سخنرانی خاتمی در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، 21 آذر 1378 را آورده ام كه امیدوارم با حوصله بخوانید.شناخت تاریخ و انسانها باعث میشود كه در آینده دچار خطا نشویم و آزموده را دوباره نیازمائیم.

در سال 1383 در پی پرسش "حسین واله" مدیر کل سیاسی نهاد ریاست جمهوری دوره خاتمی از آیت الله منتظری پیرامون نظر ایشان در خصوص نامه خاتمی موسوم به " نامه ای برای فردا"، مرحوم آیت الله منتظری اقدام به نگارش نامه ای در نقد مکتوب رئیس جمهور نمودند. دفتر آقای خاتمی و حامیان وی تلاش کردند تا این نامه منتشر نشود، با این وجود نامه آیت الله منتظری در بعضی از وبلاگها و سایت های اینترنتی منتشر شد. نظر باینکه نامه مذکور حاوی نکات ارزشمند و جالبی است، متن کامل آن به نقل از کتاب"دیدگاه های آیت الله منتظری" عینا منتشر می شود:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و تحیت
نامه حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای خاتمی ریاست جمهوری ایده الله تعالی تحت عنوان  : « نامه ای برای فردا» که توسط دفتر ایشان ارسال شده بود ملاحظه شد.
قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ایشان فعلا اظهار نظر كنم، ولی با توجه به ارسال نامه ایشان برای من، و انتظار و تمایل دفتر ایشان به اظهار نظر، به چند كلمه ای اشاره می‎كنم . و آقایان توجه دارند كه اینجانب همواره در گفتار و نوشتار خود صریح اللهجه بوده ام . مراتب دیانت و فضل و آگاهی به مسائل روز و تعهد نسبت به وظایف دینی و ملی و سوابق درخشان و فضیلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصیت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله آقای حاج سید روح الله خاتمی – طاب ثراه – برای همگان روشن است . همچنین تردیدی ندارم كه ایشان با حسن نیت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی، خود را كاندیدای ریاست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند. مردمی كه سالهای تلخ جنگ تحمیلی را تحمل نموده ولی قشر عظیمی از آنان در اثر عملكرد مسئولین و متصدیان امور نسبت به وعده های داده شده در انقلاب به یأس و ناامیدی و یا به تردید و آشفتگی و احیانا به بدبینی نسبت به آینده رسیده بودند. در چنین فضایی آقای خاتمی با شعارهای بسیار زیبا و دلنشین و مطابق خواسته های مردم، وعده “اصلاحات” را – كه جز وفا به وعده ها و شعارهای اولیه انقلاب نبود – به مردم اعلام نمود، و مردم نیز بر همین اساس چنان اقبالی نمودند كه برای همگان غیر منتظره بود. اكنون بعد از گذشت بیش از هفت سال از ریاست جمهوری ایشان متأسفانه دیده می‎شود یأس و ناامیدی و یا بدبینی مردم مجددا به همان وضعیت زمان قبل و یا بدتر از آن رسیده است، و نیز دیده می‎شود قشر عظیمی از نسل جوان احساس بی هویتی می‎كند و به آینده خود كاملا بدبین می‎باشد. اینجانب نمی خواهم با بی انصافی بگویم جریان اصلاحات هیچ توفیقی به دست نیاورد، اما می‎خواهم بگویم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسی به آن نیز فراهم شد و نیز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسیار ناچیز می‎باشد. آقای خاتمی در “نامه ای برای فردا” و نیز در بسیاری از سخنرانی ها و مصاحبه های خود سعی كرده اند علت یا علل این ناكامی را تشریح نمایند، ولی به نظر اینجانب بیانات ایشان تاكنون قانع كننده نمی باشد. ایشان در این رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكید قرار داده اند:
1– ایشان فرهنگ استبداد زدگی ملت ما را مطرح می‎كنند و این كه سالها وقت باید صرف شود تا این فرهنگ غلط از بین برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نیست، اما سخن این است كه چرا ما در عمل به این فرهنگ مشروعیت می‎دهیم ؟ چرا ما در عمل تسلیم خواسته های متولیان این فرهنگ شدیم ؟ و چرا به جای این كه با توكل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسلیم رضای خدا و خواسته مردم شویم، در هر فرصتی كه پیش آمد سرانجام راضی نمودن متولیان فرهنگ استبدادزدگی را ترجیح دادیم ؟ بدیهی است در چنین فضایی استبداد به خود مشروعیت قانونی می‎دهد و به دنبال آن خواسته های ناشی از فرهنگ استبداد زدگی شكل قانونی به خود می‎گیرد و قهرا زور و خشونت نیز عملا قانونی می‎گردد. انسان اگر – فرضا – در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار می‎رود حداقل توجیه گر و مجری مظالم و كارهای خلاف آنان نباشد و یا با سكوت خود روی آنها صحه نگذارد.
 2–ایشان در نامه اخیر خود و در جاهای دیگر گفته اند: “باید این پندار غلط را از ذهن خود بزداییم كه برای رهایی باید منتظر قهرمان بود.” كسی نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غیب و رها نمودن آنان از وضعیت كنونی می‎باشند; بلكه بحث این است كه مردم ما در جریان اصلاحات كار خود را به بهترین وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبلیغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم گیری دادند، و در هر فرصتی كه پیش می‎آمد از شعارهای اصلاحات و شخص ایشان پشتیبانی نمودند. آیا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده های خود كه مورد تأكید و تأیید آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ایشان بود؟ مگر مردم چه كاری باید می‎كردند و نكردند؟ آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات – چه موانع به اصطلاح قانونی و یا غیر آنها – را چه هنگامی برای مردم تشریح نمود و از آنان كمك خواست و مردم به ایشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرایطی كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكنی و سنگ اندازی خود ادامه می‎داد، حداقل چیزی كه مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند این بود كه صریحا با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگوید و از مردم بخواهد عذر او را پذیرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و یا به معنای معارضه با حاكمیت نمی باشد، بلكه قطعی ترین پیامد و اثر آن حفظ حیثیت و جاذبه جریان اصلاحات و شخص ایشان بود، و قهرا ایشان می‎توانست در آینده منشاء تحول و تداوم راه اصلاحات باشد. اما در پیش گرفتن سیاست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زیادی قربانی مظالم تحمیلی و ناخواسته نمودن، عاقبتی جز همین وضعیت كه پیش آمده است ندارد.
 3– ایشان می‎گوید: “زور و خشونت را نباید و نمی توان با زور و خشونت پاسخ داد.” منتقدین سیاست های آقای خاتمی هیچ گاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را باید با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه می‎گویند: چرا عملا با سیاست محافظه كاری و دوپهلو عمل كردن و حقایق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرایان مشروعیت بخشیده شده و تحكیم گردید؟ كسانی به زور و خشونت متوسل می‎شوند كه در بین مردم جایگاه و خواستگاهی ندارند، اما جریان اصلاحات كه در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نیازی به توسل به زور و خشونت داشت ؟مردم سالاری وقتی از شعار به عمل می‎رسد كه مردم كاملا در جریان كارشكنی های مخالفین اصلاحات قرار گیرند. طبیعی است هنگامی كه آقای خاتمی سیاست محافظه كاری و ملاحظه بیش از اندازه رقبای اصلاحات را پیش می‎گیرد، مردم بتدریج از شخص و جریان وابسته به ایشان و نیز از اصلاحات مأیوس و ناامید می‎شوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جریان رد صلاحیت ها و تحصن تعدادی از نمایندگان مجلس دیدیم . اشتباه بزرگ ایشان این بود كه از همان روزهای اول ریاست جمهوری و تعیین اعضای كابینه – كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتی شوك غیر منتظره بود – به جای اتخاذ سیاست متكی به خود و انتخاب افرادی كه خود تشخیص می‎داد، با داشتن سرمایه عظیم رأی مردم، افراد و سیاست های تحمیل شده را قبول نمود و كسانی را كه به كمتر از نابودی او راضی نبودند حیات سیاسی دوباره بخشید و به آنان مشروعیت داد، و در این رابطه بسیاری از علاقه مندان و همفكران خود را از دست داد. همین اشتباه كلیدی ایشان سرآغاز انحراف در مسیر اصلاحات بود، و همه دیدیم كه متعاقب آن، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضایت آنان را جلب كند; و بدون گرفتن امتیازی پیوسته به آنان امتیاز داد، تا رسید به وضعیت كنونی كه متأسفانه دولت او تقریبا در مسائل اساسی كشور در حاشیه قرار گرفته و تصمیم گیریهای اصولی كشور در جای دیگر توسط همان جناحی انجام می‎شود كه ایشان مرتبا به آنان امتیاز می‎داد، و با این حال نمی دانم چرا ایشان همین حقیقت را صریحا به مردم نمی گوید؟ از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شریف ایران را مسألت دارم . والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین .
 ‏قم المقدسة – حسینعلی منتظری 20/5/1383

سخنرانی خاتمی در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، 21 آذر 1378
رئیس جمهوری گفت : من بعنوان فردی که خود را هنوز یک دانشجوی کوچک می دانم ، تقدیر خود را از همه دانشجویان به خاطر سکوتی که در سال جاری از خود نشان داده اند ، ابراز می کنم.
آقای سید محمد خاتمی که دیروز در جمع هزاران نفر از دانشجویان و دانشگاهیان در دانشگاه علم و صنعت ایران سخن می گفت ، اصافه کرد : امسال ساکت ترین سال دانشجویان بود ، اما این به آن معنا نبود که آنان اعتراضی نداشتند ؛ چرا که در سال جاری به آنان توهین شد .
خاتمی گفت : برخی قصد داشتند دانشجو و دانشگاه را مظهر خشونت ، درگیری ، معارضه با ارزشهای اسلامی و انقلابی نشان داده و آنان را تحریک کنند . وی ادامه داد : واقعه ی کوی دانشگاه لکه ی ننگی است که براحتی از دامن جامعه پاک نخواهد شد . در این ماجرا پس از اهانت ، سرکوب و ضرب و شتم دانشجو ، غائله ای در متن شهر ایجاد شد و آن را به نام دانشجو نوشتند . اما خوشبختانه جامعه ی دانشجویی با تدبیر و همت راه خود را از این غائله جدا کرد . وی ادامه داد : جامعه ی دانشجویی با آنکه احساس می کرد که باید و شاید به ستمی که به او شده پاسخ داده نشد ، ولی چون به نیاز جامعه یعنی آرامش و ثبات واقف بود ، سکوت کرد و این راه باید ادامه یابد .
وی افزود : برخی گروهها قصد داشتند و قصد دارند گرایش های باندی و گروهی خود را به دانشگاه ها بکشند ، اما دانشجو باید تلاش کند که از او سواستفاده نشود . وی اضافه کرد : اگر چه جامعه نیاز به آرامش دارد ، اما منظور از آرامش انتقاد نکردن و به دنبال کار خود رفتن نیست . اگر این کار صورت بگیرد ، جنبش دانشجویی مرده است .
وی با تاکید بر این که دانشجو پرسشگر است ، اظهار داشت : پرسشگری دانشجو باید در مسیر استقرار نظام مردمی و دفاع از حضور آنان در صحنه صورت گیرد ، دانشجو باید بتواند اعتراض کند . اما این اعتراض در مسیر ثبات و پایداری نظام مردمی در کشور باشد .
سید محمد خاتمی رئیس جمهوری در ادامه ی دیدار و گفتگوی خود با دانشجویان ، به پرسش های مختلف دانشجویان در زمینه های گوناگون پاسخ گفت . رئیس جمهوری در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر موضع ایشان در مقابل دادگاه ویژه ی روحانیت گفت : بحث درباره ی نهادها و سازمانهای کشور اعم از قوای مجریه ، مقننه و قضائیه جای خود را دارد و بحث های حقوقی جای خود را . ممکن است در شکل گیری هر دادگاه و نهاد و سازمانی ، اختلاف نظر و سلیقه هایی باشد .
خاتمی افزود : رئیس جمهوری هم به عنوان مجری قانون اساسی اگر در جایی احساس کند خلاف قانون اساسی است ، تذکر می دهد ، چنانچه تاکنون بارها تذکر داده ایم . وی اضافه کرد : ممکن است برخی دستگیری ها و برخوردهایی باشد که عده ای نپسندند ، اما باید یک دستاوردی که بیداری این جامعه و کمال نظام داشته است را گرامی بداریم و آن برگزاری دادگاه های علنی با آزادی و با حضور وکیل است . به گونه ای که متهم بتواند همه ی حرف های خود را بزند . رئیس جمهوری با بیان اینکه ما به قوت و قدرت این جامعه و نظام مطمئن هستیم ، اظهار داشت : کسانی که حرف دارند ، بیایند بزنند . نفس این قضیه امر مبارکی است و باید همه ی دستگاهها اعم از اجرایی و قضایی را تشویق کرد که مسائل را در حضور مردم مطرح کنند .
وی در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره ی اظهارات اخیر ناطق نوری در مورد نهضت آزادی گفت : من توهین را حتی نسبت به دشمنان قسم خورده خود پسندیده نمی دانم . اگر ما به خود اجازه دهیم که به دشمنان اهانت کنیم ، در واقع اجازه داده ایم که به ما توهین کنند .
یکی از دانشجویان با عنوان اینکه پرونده قتل های زنجیره ای تبدیل به پرونده ای جهانی شده است ، از رئیس جمهوری پرسید : در حالی که خانواده ای پوینده و مختاری بر سر مزار عزیزانشان سوگواری می کنند ، چه کسی پاسخگوی خانواده ی پیروز دوانی خواهد بود ؟ رئیس جمهوری پاسخ داد : هر انسان منصفی می دانست که دست های خبیثی پشت این مسئله قرار دارد . در دنیا تنها یک حکومت و دولت بوده است که پس از کشف یک غده ی فساد بدون رو در بایستی اعلام کرد که نقطه ی فساد اینجا در درون من بوده است و من آنرا کندم و بیرون انداختم .
وی با بیان اینکه ما برای اینکه بگوییم در مقابل مردم مسئولیم هزینه های زیادی برای اطلاع رسانی پرونده ی قتل های زنجیره ای به مردم پرداختیم ، اظهار داشت : این اطلاع رسانی در حالی صورت گرفت که خیلی ها معتقد بودند که این قضیه صحنه سازی شود و مساله بصورت دیگری برای مردم اعلام شود . اما با نظر مقام رهبری که برای مردم هیچ چیز آرامش بخش تر از حقیقت نمی باشد ، قتل های زنجیره ای اینگونه فاش شد .
خاتمی همچنین در پاسخ به اظهارات یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه 16 آذر روز دانشجو را با حضور جنابعالی در حالی گرامی می داریم که تعدادی از دانشجویان در جریان حادثه ی کوی دانشگاه در زندان به سر می برند ، اظهار داشت : بنده از اینکه حتی یک نفر به زندان برود متاثر می شوم ، البته اگر کسی متهم است ، چه دانشجو و چه غیردانشجو ، باید پاسخگو باشد ، اما آنچه ما می خواهیم این است که همه چیز طبق قانون باشد . مجرم و متهم ، حقوقی دارند که باید به آن احترام گذاشته شود .
خاتمی اضافه کرد : از روند پیگیری پرونده ی کوی دانشگاه شخصا راضی نیستم و انتظار دارم با سرعت عمل و دقت بیشتری این پرونده بررسی شود که متهمان بعد از مدتی طلبکار نشوند و دانشجویان نیز بدهکار نشوند . وی اظهار داشت : تا آنجا که من می دانم سازمان قضایی باصلابت و دقت مساله را پیگیری می کند تا متهمان و مجرمان شناسایی شوند . البته ما نمی خواهیم انتقام گیری کنیم . می خواهیم خلاف روشن شود .
رئیس جمهوری در پاسخ به یکی از دانشجویان که شعار داد : « خاتمی آخرین امید رسیدگی به مساله ی کوی دانشگاه است » ، گفت : از شما می خواهم که این دیدگاه را اصلاح کنید . نباید منتظر قهرمان باشید . وی اضافه کرد : اگر باور کنید که نقش اول را خود دارید ، آنگاه مشکلات دیگر نیز حل خواهد شد . در اسلام قهرمان وجود ندارد . تا مردم خود آگاه نشوند و نظام مطلوب را پایدار نکنند ، هیچ مساله ای حل نخواهد شد .
آدرس لینكها:
1
2

انقلاب فرهنگی؛انقلابی سیاهتر از انقلاب 57


سی سال پیش در چنین روزهایی انقلابی سیاهتر از انقلاب 57 روی داد.انقلابی كه این بار دانشگاه را نشانه رفته بود و كمر به نابودی علم و آگاهی بسته بود."انقلاب فرهنگی"واژه ای كه با سرنوشت هزاران و شاید میلیونها انسان بازی كرد.بعد از حذف گروهها و جناحهای بی رمق این بار نوبت به آخرین سنگر مبارزه رسیده بود تا با حذف شدنش باعث شود حاكمان شب آسوده بخوابند.دانشگاه موی دماغ شده بود و به این راحتی از میدان بدر نمیرفت.براحتی میدان را به ارتجاع سیاه  وا نمیداد و دانشجویان سرسختانه ایستادگی میكردند. امروز 30 سال از آن روز شوم سپری شده. همان روزی که قفل به دانشگاهها زدند  دانشجو را کشتند و استاد را اخراج کردند و یا به زندان انداختند. آن روز شوم که همه بودند. همه کسانی که چنان اصلاح طلب شده اند که نمی توان رعنایی کلماتشان را درک کرد و اگر حرفی بزنی در مقام نقد صدها نفر مجازی را به جانت می اندازند. 
دانشگاه بی پناه و دانشجوی بی حامی در برابر گلوله تهمت رانده شدند. انقلاب اسلامی دین داشت و به علم بی نیاز شده بود. موجی که آقای خمینی بر آن سوار شد. در ابتدای سال 59 به ساحلی رسیده بود که می توانست تک تک سرنشینان را پیاده کند. فقط 13 ماه بعد بنی صدر هم فرار کرد و امروز همه عکس های سیاه و سفید صحنه گردان ان حادثه گریخته اند و نمی خواهند نقش خود را به یاد بیاورند. اصلاح طلبان به خاطر ندارند که چه کرده اند. به مصلحت نیست نقش آن روز ها یادآوری شود
انقلاب فرهنگی با دو هدف به اجرا درآمد اول تسویه حساب اول تسویه حساب با گروههای سیاسی که در دانشگاه فعال بودند و دوم تسویه حساب با روشنفکران که در تعریف انقلاب نقشی هم برای دیگر طبقات اجتماعی قائل می شدند و البته آرام آرام درک کرده بودند که ادامه همراهی با روحانیت امکان پذیر نخواهد بود.ترس از دانشگاه ریشه دار تر از این بود. روحانیت که در دوران پهلوی همه امتیازهای ویژه خود از جمله حق انحصاری اموزش و حق انحصاری ثبت اسناد را از دست داده بود به دانشگاه و تربیت شدگان دانشگاه مثل دشمنان خود می نگریست. پس به سختی از آنان انتقام گرفت. این کینه هنوز هم ادامه دارد. این که آقای خامنه ای وحشت دارد از دانشجویان و این که وادار می کند تا بازداشت شدگان در برابر دوربین اعتراف کنند که فریب علم را خورده اند ناشی از همین ترس است. به همین دلیل دانشگاه اولین مکان رویایی نظام قدیم و نظام جدید به مثابه جایگاه اندیشه بود. سنتی ها اگر می توانستند برنده باشند گلوله به دانشگاه شلیک نمی کردند. اما به قوم بیهقی ” تاریخ به راه خود رود” و رفت.
در این پست به این میپردازم كه جرقه انقلاب فرهنگی از كجا آغاز شد و چه كسانی نقش اساسی در این تصفیه داشتند.
 پیش از شروع انقلاب فرهنگی در سیستم آموزش عالی ایران ۲۶ دانشگاه، ۵۰ دانشسراو ۱۶۸ مؤسسهٔ دیگر آموزشی وجود داشت. در این مؤسسات آموزش عالی که بصورت دولتی و خصوصی اداره می‌شدند، در مجموع حدود ۱۸۰،۰۰۰ هزار دانشجو مشغول به تحصیل بودند.
با پیروزی انقلاب دانشگاه‌ها بازگشایی شدند. اما عملاً دانشگاه محل فعالیت‌های سیاسی شده بود. گروه‌های مختلف دانشجویی با گرایش‌های مذهبی، مارکسیستی و غیره در دانشگاه‌ها فعال بودند و این گروه‌های دانشجویی هرکدام دفاتر و اتاق‌های دانشگاهی را تسخیر کرده بودند و در اختیار تشکل‌های دانشجویی وابسته به خود قرار داده بودند. در چنین شرایطی دانشگاه‌ها از کنترل خارج شده‌بود. یک سال پس از انقلاب، دانشگاه‌ها به کانون اصلی اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی و محلی برای یارگیری تشکیلاتی این گروه‌ها از جمله سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق که در اکثریت بودند، تبدیل شده بود بنابراین بیرون راندن گروه‌ها از دانشگاه به منزلهٔ قطع شریان حیاتی اپوزیسیون و در عین حال زمینه برای حذف موانع موجود به منظور تصفیه اساتیدی که حکومت ایران آنها را به غرب زدگی متهم می‌کرد، به شمار می‌رفت.پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران، روح‌الله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی در پیام نوروزی خود، در فروردین ۵۹ بر تصفیهٔ دانشگاه‌ها تأکید کرده و گفت: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.»
 این جمله سرآغازی شد برای بسته شدن نامحدود مراكز علمی و چراغ سبزی برای تسویه حسابهای شخصی و تصفیه دانشجویان و اساتید دگراندیش.
امام خمینی در پیامهای بعدیش  به ضرورت ایجاد «انقلاب اساسی در دانشگاه‏‌های سراسر کشور»، «تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب»، «تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» و «عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم» اشاره نمود.
چند روز بعد، رئیس وقت شهربانی در بخشنامه‌ای از مسؤولان دانشگاه‌ها خواست که از صدور مجوز برگزاری مراسم برای احزاب سیاسی در دانشگاه‌ها خودداری نمایند. پیام خمینی تظاهراتی را در دانشگاه‌ها علیه تشکل‌های دانشجویی مخالف جریان حاکم به همراه داشت. اولین حرکت مهم در ۲۱ فروردین ۱۳۵۹ در دانشگاه تبریز انجام شد و با تصرف تمامی اتاق‌های تشکل‌های مزبور به پایان رسید. کمی قبل از پیام نوروزی روح الله خمینی، در ۸ اسفند ۱۳۵۸ مصطفی میرسلیم، معاون سرپرست وزارت کشور طی نامه‌ای از وزیر علوم درخواست کرد تا رؤسای دانشگاه‌ها «از اجازه دادن به گروه‌های سیاسی به هر عنوان برای برگزاری مراسم سخنرانی و تبلیغات سیاسی خودداری کنند.» البته بدیهی بود که وزیر علوم به تنهایی قادر به انجام چنین کاری در فضای آن زمان دانشگاه نبود.
در ۲۶ فروردین ۱۳۵۹، برنامه پرسش و پاسخ هاشمی رفسنجانی با دانشجویان دانشگاه تبریز به تشنج کشیده شد و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با اشغال ساختمان مرکزی دانشگاه، اعلام کردند تا زمانی که پاکسازی دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه به مرحله اجرا گذاشته نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند. در پی این حادثه، تعدادی از دانشگاه‌های دیگر کشور نیز به‌طرز مشابهی به تصرف گروه‌های دانشجویی درآمد. اما اوج تحولات در تهران در دانشگاه‌هایی چون علم و صنعت و تربیت معلم و نه دانشگاه‌های بزرگی چون دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی شریف که رخ داد.
در ۲۹ فروردین همان سال خمینی طی سخرانی شدیداللحنی بیان نمود که ما از محاصرهٔ اقتصادی و تجاوز نظامی نمی‌هراسیم. ما از دانشگاه‌های غربی و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب است می‌هراسیم. در این روز شورای انقلاب در پی دیدار با خمینی مهلتی سه روزه به گروه‌ها و احزاب سیاسی برای تعطیلی دفاتر خود در دانشگاه‌های سراسر کشور داد. در پی اطلاعیه شورای انقلاب، در این روز درگیری‌های گسترده‌ای میان انجمن‌های اسلامی و دیگر گروه‌های سیاسی در مراکز آموزش عالی در تهران، شیراز، مشهد، بابلسر، کرج و جهرم رخ داد و در تهران خشونت بارترین درگیری‌ها در دانشگاه تربیت معلم روی داد که اعضای انجمن اسلامی پس از ساعت‌ها درگیری موفق شدند به کمک نمازگزاران نماز جمعه دانشگاه را تحت کنترل خود درآورند.
پس از دو روز درگیریهای خشونت آمیز در دانشگاه‌ها که منجر به مجروح شدن ۳۰۰ نفر دردانشگاه شیراز و ۳۵۶ نفر در دانشگاه مشهد شد، در ۳۱ فروردین ماه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران اطلاعیه‌ای منتشر کرد و تهاجم به دانشگاه‌ها را «تلاش مذبوحانه طبقه سرمایه‌دار ایران برای جلوگیری از آگاهی روز افزون زحمتکشان و سرکوب مبارزات ضد امپریالیستی آنان» خواند و این تهاجم را به رئیس جمهور وقت و گروهی که آنها را «اوباشان و قمه کشانی که توسط شورای انقلاب و حزب جمهوری اسلامی رهبری می‌شوند» می‌نامید، نسبت داد. این سازمان همچنین دیگر نیروهای چپ‌گرا و ترقی‌خواه را به اتحاد عمل و پایداری فراخواند.
با این حال سازمان مجاهدین خلق ایران ضمن محکومیت حمله به دانشگاه‌ها با اتخاذ موضع محتاطانه‌ای وجود هرگونه ستاد یا مرکز فعالیت سیاسی برای اعضای خود در دانشگاه‌ها و مدارس عالی کشور را رد نمود، گرچه به‌نظر می‌رسید که «انجمن‌های دانشجویان مسلمان دانشگاهها و مدارس عالی» شعبه این سازمان در دانشگاه‌ها باشند.
در روز اول اردیبهشت که پایان مهلت شورای انقلاب بود، خشونت‌ها به ویژه در دانشگاه تهران به اوج رسید و پس از آن که به گزارش روزنامه کیهان، ۳۴۹ نفر زخمی و ۳ تن کشته شدند، دانشجویان پیشگام وابسته به سازمان چریک‌های فدایی خلق به عنوان بزرگترین گروه مقاومت کننده، تخلیهٔ دفتر خود در دانشگاه تهران را پذیرفتند.
تعدادی از دفاتر سیاسی احزاب در برخی از دانشگاه‌ها تعطیل شد و در بسیاری از دانشگاه‌های دیگر نیز بین نیروهای مختلف درگیری‌هایی پدید آمد. ابوالحسن بنی‌صدررئیس جمهور و رئیس شورای انقلاب که آن هنگام از حامیان اصلی انقلاب فرهنگی بود و نیروهای چپ، اصلی ترین منتقدان وی محسوب می‌شدند، صبح روز دوم اردیبهشت همراه با انبوهی از مردم تهران به دانشگاه تهران رفت و با سخنرانی خود مصوبه شورای انقلاب را ابلاغ نموده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تأکید کرد. نهایتاً طبق آمار رسمی، تعداد کشته‌های درگیریهای این چند روز در شهرهای مختلف ۳۸ تن و تعداد زخمی‌شدگان ۲۰۰ تن اعلام شد.
در راستای مدیریت انقلاب فرهنگی در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شد.روح‌الله خمینی در فرمان خود وظایف این شورا را چنین تعیین نمود:
  • تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها
  • اسلامی کردن جو دانشگاه‌‏‌ها و تغییر برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، به صورتی که محصول کار آنها در خدمت مردم قرار گیرد.

طبق فرمانی به این افراد ماموریت داد تا (بخشی از پیام روح‌الله خمینی):
ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیل کرده، متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه‏ ریزی رشته‏‌های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه‌ها، براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته، متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند.
این ستاد بعدها با تصویب لایحه‌ای که دولت وقت به مجلس شورای اسلامی ارائه کرده بود و با فرمان آیت‌الله خمینی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۶۳ به شورای عالی انقلاب فرهنگی مبدل گردید.


تعداد زیادی از اساتید دانشگاه و معلمان لیبرال و یا دارای عقاید رادیکال شامل تعداد زیادی از اساتید و معلمان زن اخراج و یا به اجبار بازنشسته شدند. همچنین اخراج اساتیدی که دارای گرایشاتی به نظام سلطنتی بودند،محرومیت دانشجویان و محکوم کردن علنی بسیاری از فرهیختگان علمی و فرهنگی ایران و نیز تعطیلی دانشگاه‌ها به مدت ۳ سال از تبعات آن به شمار می‌رود. از زمان انقلاب فرهنگی سیستمی برایگزینش استادان برقرار شد. از آن زمان برای استخدام اساتید دو گزینش جداگانه بوجود آمد. اولین گزینش، گزینشی علمی و دیگری گزینش عقیدتی و سیاسی بود.بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در طی انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از اساتید دانشگاه‌ها که تقریباً نیمی از کل اساتید دانشگاه در ایران می‌بودند از دانشگاه‌ها کنار گذاشته شدند.
بازطراحی نظام آموزش عالی بیش از زمانی که مورد انتظار بود طول کشید. این مساله و بسته بودن دانشگاه‌ها برای مدت طولانی وضع ناامید کننده‌ای برای استادان دانشگاه، کارکنان و دانشجویان و از همه بدتر خیل عظیمی از فارغ‌التحصیلان مدارس که راهی برای ادامه تحصیل در پیش نداشتند، بوجود آورد. این مساله به همراه شرایط بحرانی زمان جنگ کشور را با مشکلات بزرگی مواجه کرده بود. با در نظر گرفتن این مسایل نظام کم کم شروع به بازگشایی مدارس نمود. در بهار ۱۳۶۱ابتدا دانشجویانی که کمتر از ۲۵ واحد درسی برای فارغ التحصیلی در پیش داشتند به دانشگاه‌ها فراخوانده شدند و سپس دانشجویان پزشکی به دانشگاه‌ها برگشتند. ۲7 آذرماه ۱۳۶۱، دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی کشور پس از ۳۰ ماه تعطیلی مجدداً بازگشایی شد. این روز در تقویم جمهوری اسلامی ایران، روز وحدت حوزه و دانشگاه نام گرفته‌است. با اینحال پس از بازگشایی دانشگاه‌ها، سوابق سیاسی و عقیدتی داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها توسط «کمیته‌های گزینش» مورد ارزیابی قرار می‌گرفت و به بسیاری از دانشجویان دارای عقاید سیاسی خاص و آنهایی که صلاحیت عقیدتی آنها به تایید نظام نرسیده ‌بود اجازه ثبت‌نام مجدد نیافتند.
آمارها نشان می‌دهد که تعداد مقالات چاپ شده ایران در ژورنال‌های معتبر خارجی از ۴۵۰ عدد در سال ۱۳۵۷ به حداکثر ۱۲۰ عدد در سال ۱۳۶۴ کاهش یافت
عبدالکریم سروش که خود یکی از اولین اعضای ستادانقلاب فرهنگی بود، در یک مصاحبه مفصل با ماهنامه آموزشی لوح به سردبیری محمد قائد در سال 1378 به انتقاد از روش و دستاوردهای انقلاب فرهنگی پرداخت : "مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه از یك نزاع تاریخى برمى‏خاست كه در تمام فرهنگهاى دینى ریشه داشت و در فرهنگ دینى ما هم جوانه زد: نزاع میان علم و دین....هیچ درك مشتركى از انقلاب فرهنگى وجود نداشت. ما اعضاى هفتگانه یكدیگر را قبلاً ندیده بودیم و نمى‏شناختیم و ننشسته بودیم گفتگو كنیم و فكرهایمان را یك‏كاسه كنیم. پس از تشكیل ستاد هم چنین نكردیم....با همه این گفتگوها، علوم انسانى راه خود را در پیش گرفت زیرا دانشگاهها نمى‏توانستند معطل فتواهاى قم یا اصلاحاتى مانند مدرسه باقرالعلوم كه با چندتا طلبه صفر كیلومتر مى‏خواست در علوم انسانى بكند...."
صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران بر این باور است که انقلاب فرهنگی دو هدف اصلی داشت که گذشت زمان اثبات کرد که هیچ کدام از این دو هدف قابل دسترسی نیستند: هدف اول این بود که دانش علمی و فنی را به گونه‌ای طراحی کنند که برآورنده نیازهای کشورهای جهان سومی مانند ایران باشد زیرا اعتقاد آن سالها این بود «یک فارغ التحصیل مهندسی دانشگاه ایران می‌تواند در صنایع پیشرفته کشورهایی چون فرانسه و آمریکا بیشتر کارایی داشته باشد تا در ایران.... در خصوص حوزه علوم انسانی این اعتقاد وجود داشت که دروسی که در حوزه علوم انسانی در دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود غرب محور هستند و برمبنایی فلسفه و جهان بینی سکولاریسمغربی استوار هسنند. در یک جامعه اسلامی که ۹۸ درصد آن به شکل گرفتن یک نظام اسلامی رای داده‌اند باید علوم انسانی تدریس شود که به جای نگاه غرب محور نگاه اسلام محور داشته باشد». عدم دستیابی به این اهداف از یک طرف، و هزینه روز افزون بسته شدن دانشگاه‌ها از طرف دیگر، نهایتاً باعث تصمیم شورای انقلاب فرهنگی تصمیم به بازگشایی دانشگاه‌ها شد.
محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از وقوع انقلاب ایران و از فعالان سیاسی-اجتماعی ناآگاهی تاریخی را علت اصلی آنچه او «انقلاب یا کودتای فرهنگی» خواند، می‌داند

پدر،مادر شما مقصرید!


پدرم،مادرم!در این ظلمی كه حكومت اسلامی بر جوانان این مرز و بوم وارد میاورد شما هم مقصرید.شما نسلی ساده اندیش و ساده لوح هستید.چرا انقلاب كردید؟شما را چه شده بود؟چقدر قدر نشناسید و چقدر ناسپاس.حال فرزندانتان را نیز از انقلاب برحذر میدارید كه اعتراض نكنیم و دم برنیاوریم تا شما به دردسر نیفتید!چرا سی سال پیش گذاشتید آخوند بیسوادی رهبرتان شود و مملكت را برباد دهد.گیرم كه شاه دیكتاتور بود ولی چرا به بختیار اجازه عرض اندام ندادید.شما باید پاسخگو باشید.چرا در مقابل جنایات خمینی سكوت كردید؟شما كه نسلی انقلابی بودید چطور ممكنست كه شما از شاه نترسیدید و به خیابانها ریختید ولی از یك روضه خوان كه واژه های "دروغ" و"نیرنگ"را به بهترین شكل معنا كرد ترسیدید و دم برنیاوردید؟از پدرم میپرسم كه چرا وقتی مادرم در تظاهرات علیه حجاب شركت كرد تو او را همراهی نكردی؟
به این خاطر كه شاید ته دلت راضی به آزادشدن زنان از پرده سیاه حجاب نبود و تو و همنسلانت سكوت را باز ترجیح دادی.چرا گذاشتید خمینی به جنگ ادامه دهد و تمام منابع كشور را فقط و فقط بخاطر حفظ نظام نامشروعش به كلی نابود سازد.و مهمتر از همه چرا در دهه 60 كه در اوج فلاكت بودیم آمار زادو ولد به عدد 3.2 رسید عددی بی نظیر در رشد یك جمعیت.انگار كه به دعوت خمینی لبیك گفته بودید و شما هم میخواستید جنگ ادامه یابدوانگار من را به عنوان سرباز امام زمان میخواستید تقدیم خمینی بكنید تا پرچم اسلام هرچه بیشتر به اهتزاز درآید و من و همنسلانم كشته شوند تا خمینی از روی جسدمان به قدس برود از راه كربلا. این نسل بخت برگشته الان تاوان اشتباهات شما را با اسارت شكنجه و شهادتش میدهد و باز شما نشسته اید و نصیحت میكنید كه فرزندم اعتراض نكن مگر نمی بینی كه براحتی آب خوردن میكشند و اگر دلشان به حالت بسوزد شكنجه ات میكنند ولی من به پدر و مادرم میگویم كه ما نسل سومی ها اهل سازش با قاتلین و متجاوزین به حریم مردم نیستیم.این بازی است كه حكومت خود شروع كرده ولی قطعا پایان دهنده اش نخواهد بود.من ساكت نخواهم نشست و نخواهم گذاشت فرزندم سی سال بعد چنین سركوفتی به من بزند.

وقتی نائب امام زمان از پیكربی جان چند خس و خاشاك میترسد


سال گذشته انتخاباتی برگزار شد.ساعتها در صف و زیر آفتاب سوزان خردادماه ایستادیم و رای دادیم.همه چیز به خوبی پیش میرفت.تا قبل از اعلام نتایج ما مردمی فهیم،انقلابی،وطن پرست،عاشق ایران،علاقه مند به آینده كشور و دهها صفت نیك بودیم.بعد از اعلام نتایج و شروع اعتراضات ورق برگشت و اینبار نه فهیم و انقلابی بلكه فتنه گر،اوباش،خس و خاشاك،بزغاله،اغتشاشگر،منافق،لجن و صدها لقبی كه برازنده سیدعلی خامنه ای هست شدیم.برادرانمان را كشتند و خواهرانمان را كتك زدند و بعد از تجاوز سوزاندندومادرانمان را به خاك سیاه نشاندند. وباز ما ماندیم و حكومت فاشیستی اسلامی و آقای خامنه ای.در سی سال پیش زمانی كه نیروهای شاهنشاهی به روی مردم تیراندازی میكردند و میكشتند لااقل این شرافت و انسانیت را داشتند كه خانواده كشته شدگان مراسم دفن و كفن شهیدشان را براحتی بگیرند و سر خاك جوان و نوجوان شهیدشان بروند و زارزار گریه كنند و خون دل بخورند و لحظه ای آرام گیرند.
ولی در حكومت نائب امام زمان حتی برای گریه كردن هم باید مجوز گرفت.برای سرخاك رفتن نوجوان پرپرشده باید از ضابطان اسلام اجازه گرفت.اگر بخواهی به كسی بخاطر كشته شدن برادرزاده اش تسلیت بگویی با حبس و شلاق روبرو میشوی.اگر دوستت كشته شد،باید دوستیت با چنین شخص محاربی را تكذیب كنی تا مبادا كفتاران سیدعلی ناراحت شوند.میكشند بعد تكذیب میكنند و بعد از اینكه دم خروسشان بیرون زد میگویند اغتشاشگران خود كشته اند تا ما بدنام شویم!اعلامیه های بچه های شهیدمان مان را پاره میكنند. حق تشییع جنازه نداریم. خیلی مظلومانه رفتند شهیدان مان. می روم جلوی عکس شهدا می ایستم و می گویم شما راحت شدید راه درست را رفتید اما من چه کنم؟من هم باید كشته میشدم.روز عاشورا به نیت كشته شدن بیرون رفتم.كشته شدن نه در راه میرحسین و آرمانهایش بلكه شهادت در راه ایران و بخاطر نوزادی كه هم اكنون چشم برجهان میگشاید تا وقتی به سن من رسید آزادانه  بیندیشد ، بنویسد و بگوید.تا وقتی میگوید "رای من كجاست"زیر شكنجه و تجاوز جان نبازد.22 خرداد هم میروم و این بار كشته میشوم تا خونم بركف خیابان ریخته شود تا با خون من و شهیدان جنبش این مملکت اصلاح شود.آقای خامنه ای تو هم میتوانی جنازه ام را تحویل خانواده ام ندهی.میتوانی بسوزانی و یا در بیابان رهایم كنی.در هر صورت تا زنده ام با این وبلاگ رسوایت خواهم كرد و بعد از كشته شدن با خون به ناحق ریخته شده و جسد بی جانم.در هر دو صورت تو رسوایی جناب نائب امام زمان.
نامه امام حسین به معاویه:به من نوشته ای که به حال خودم، دینم و امت محمد فکر کنم و آنان را در فتنه قرار ندهم،ولی من فتنه ای بزرگتر از فتنه خلافت تو بر امت نمی بینم.
آقای خامنه ای،من نیز فتنه ای بزرگتر از فتنه ولایت تو بر این مردم نمی بینم.
عكس زیر متعلق به مردمی عزادار در بعد از ظهر پنجشنبه بهشت زهرا به تاریخ آذر57 هست كه لااقل خانواده ی شهیدان با آرامش خاطر مراسم سوگواری شهیدانشان را انجام میدهند و هیج لباس شخصی به خانواده ها فشار نمی آورد و هیج ساواكی از اغتشاشگران فیلمبرداری نمیكند.(عكس رواز یه مجله متعلق به سی سال پیش اسكن كردم.كیفیت پایین عكس به همین علته )
برای دیدن تصویر در اندازه ی واقعی روی عكس كلیك كنید

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

رفع فتنه نياز به زمان دارد

نميدونم از كجا شروع كنم.اين وبلاگ دوازدهمين وبلاگم هست.شايد چند روز ديگر اين هم فيلتر بشه ولي با وجود فيلترينگ تا آخر در همين وبلاگ خواهم بود و ديگه قصد خانه تكاني ندارم.خرداد امسال هم تمام شد وخردادماه امسال هم اتفاقات غيرقابل پيش بيني افتاد.علي رغم اينكه سبزها نتوانستند عرض اندام كنند ولي مكر حاكمان به خودشان برگشت و"عدو سبب خير شد".شايد اگرسبزها22خرداد تظاهرات ميكردند ضررش بيشتر ازمنفعتش بود و جو اختناق شديدتر ميشد و دهها كشته و زخمي برجاي ميماند.هزاران نفر اسير ميشدند و صدها نفر بيگناه هم اكنون در سياهچالهاي رژيم در حال شكنجه بودند.ولي مردم 22خرداد آمدند و به اوباش و قداره بندان حكومتي كه هرلحظه همچون سگ هار آماده حمله بودند لبخند زدند و اين ابهت پوشالي را به سخره گرفتند.افزايش اختلافات درون حكومتي كه با صحبتهاي احمدي نژاد به اوج رسيد،حمله به خانه هاي صانعي و منتظري،خوي وحشي گري اسلاميون افراطي ساكن در ايران را به رخ همگان كشيد.همچنين منشور سبز موسوي و نامه تاج زاده مهمترين حركت از سوي سبزها پس از 22خرداد بود.منشور موسوي تا حدودي به سبزها سروسامان داد و نامه تاج زاده«پدر، مادر، ما باز هم متهميم!» باعث شد تا درد و كينه ي كساني كه به نقش اصلاح طلبان درجنايات دهه 60خرده ميگيرند تا حدودي تسكين يابد و در اين مقطع زماني حساس اصلاح طلبان را ببخشيم هرچند فراموش نخواهيم كرد.اما نامه شجاعانه تاج زاده كه بي شك نشاندهنده تفاوت فاحش نگرش چنين شخصيتي با امثال عطريانفروابطحي هست نشان داد كه هنوز مرداني از تبار انديشه در ايران هستند كه با وجود تهديد و شكنجه و حبس باز اندشه هاي خود را ميسرايند بدون واهمه و ترس.از آنسو قلم بدستاني كه براي هرنوشته اي مبلغي به عنوان كارمزد ميگيرند،بر مقاله تاج زاده هجوم مي آورند و با استدلالهاي خنده آور چنين نتيجه ميگيرند كه تاج زاده خواهان برگشت دوران تاج و تخت به حاكميت هست چرا كه نامش تاج زاده هست!ومن به ياد حكايتي از عبيدزاكاني مي افتم كه "عُمران نامي را در قم ميزدند،يكي گفت:اينكه عُمَر نيست چرا ميزنيد؟!گفتند هم عمر هست و هم الف و نون عثمان را دارد!
در روزگاري زندگي ميكنيم كه قلم به دستانش مزدور و خودفروشند و مراجعش كه روزگاري محل رفع فتنه و ظلم بود به كانون فتنه و ريا مبدل شده و انسانهاي بي خردي در كنارمان مي زيند كه نه با انديشه خود بلكه به فرمان ولي فقيه دست به هركاري از قتل نفس تا تجاوز ميزنند و گذر از اين فتنه ها نياز به زمان دارد.كار يكسال و دو سال نيست.